شهریور, 1397 دپارتمان مدیریت, مقاله مدیریت, موسسه معنا

انسان‌مداری و گرایش به اخلاق در مدیریت نوظهور عصر حاضر

رویکردهای پویاتر، موثرتر و انسان‌مدارتری در زمینه‌ی مدیریت در حال ظهورند که پاسخ بهتری به نیازهای دنیایی پیچیده که به سرعت در حال تغییر است می‌دهند؛ جایی که انگار در آن بیولوژی راهنمای بهتری برای عمل است تا ماشین.

همین‌طور که پس از یک زمستان اقتصادیِ طولانی، رشد بازمی‌گردد امید اقتصادی و بهار هم از راه می‌رسند. اما سایمون کالکین معتقد است امکان این وجود دارد که متوجه‌ تضاد میان گرم شدن هوای اقتصادی و ابرهایی که روی ساحل احساسی و اجتماعی سایه می‌اندازند نشویم.

تعاملات داده تولید می‌کنند و وسوسه‌ی استفاده از آن برای کشف روی تاریک‌تر طبیعت انسانی، چه برای سود و چه برای انواع دیگری از منفعت، قوی است. پرچمداران اولیه اینترنت را به مثابه‌ی فضایی باز و آزاد می‌دیدند. اما در حال حاضر منافع تجاری به شدت تحت کنترلند و الگوریتم‌های آن‌ها می‌گویند که اخبار نادرست، افراط‌گرایی و غضب «چسبنده‌تر»ند و سریع‌تر پخش می‌‌شوند؛ بنابراین نسبت به اخبار درست و نظرات هوشیارانه‌تر ارزش بیشتری دارند.

«اینترنت ما را خوشحال‌تر و راضی‌تر نمی‌کند؛ بلکه کاملا عکس آن عمل می‌کند. همان‌طوری که ویوک وادا، یکی از اعضای سیلیکون ولی در پُست وبلاگی اخیرش نوشته است: «واقعیت ناخوشایند این است که تعداد گزینه‌های موجود در زمینه‌های کاربرد و پاداش به سرعت در حال کاهش پیدا کردنند؛ بنابراین به شدت ما را به سمت عادت‌های مصرفِ بی‌مهابا سوق می‌دهند.»

این یک بوم‌شناسیِ اجتماعی جدیدست که ما داریم برای درک و کنترل آن تلاش می‌کنیم. این امر به همراه دیگر وقایع جهان پرسش‌های اساسی‌ای مطرح می‌کند. آیا ما هنوز می‌توانیم تحت فشارهای اجتماعیِ حاصل از فناوریِ حال حاضر-اگر مسئله‌ی «پایان تاریخ» را کنار بگذاریم- آینده‌ی دموکراسیِ لیبرال را بدیهی فرض کنیم؟ حتی ضروری‌تر این که برای پاسخ به این مشکلات و عواقبشان چه کاری باید بکنیم و اصلا چه کسی مسئول انجام این کار است؟

این پرسش‌ها به خصوص روی شانه‌ی مدیران و خودِ ماهیت مدیریت سنگینی می‌کند. هر چه باشد، به روشنی این مدیران هستند که در قلب طوفان قرار دارند. آن‌ها شرکت‌هایی را اداره می‌کنند که بوم‌شناسیِ اینترنت را به جود آورده‌اند و حالا بر آن سلطه دارند، بوم‌شناسی‌ای که ما در حال حاظر با پیامدهای آن دست به گریبانیم.

انسان‌مداری و گرایش به اخلاق در مدیریت

برخی از این پیامدها به شکل حیرت‌انگیزی سودده‌اند اما این امر هم- که پیش از این منبع ستایش قهرمانانه بود- مورد مطالعه دقیق قرار گرفته چرا که مخاطبان مصداق‌های تاثیرات شبکه‌ای خودخواسته و دینامیکی که بر اساس آن همه چیز از آنِ برنده می‌شود را برای اقتصاد گسترده‌تری زیر سئوال برده‌اند. آن‌ها همین‌طور درباره‌ی پیامدهای ناخواسته‌ی معامله‌ای که در پی آن به ازای جستجوی «رایگان» و رسانه‌های اجتماعی گنجینه‌ای از داده‌های شخصی به دست می‌آیدآیدآی پرسش‌هایی مطرح کرده‌اند.

پیتر دراکر، درباره‌ی نقش مدیران هم به عنوان مسئولان منابع جامعه و هم به عنوان زمامداران گروه‌های رهبری که شخصا مسئولیت آن را بر عهده دارند می‌گوید: «کاری که مدیران می‌کنند مایه‌ی نگرانی همگان است.» و تاکنون به این روشنی به این مسئله اشاره نشده بود.

ارسطو سه جنبه‌‌ی هوش بشری را اینگونه تعریف می‌کند: episteme(خرد)، techne(حرفه) و phronesis(عقل عملی و ارزش‌های اخلاقی). ما در مدیریت به این موارد تقریبا «چه چیزی»، «چگونه» و «چرا» می‌گوییم.

روشن‌تر این که از دهه‌ی 1950 مدیریتی که در بیشتر مدارس کسب‌وکار تدریس می‌شود و توسط مشاورها ترویج پیدا می‌کند و مورد استفاده‌ی شرکت‌ها هم هست-حداقل در حوزه‌ی کشورهای انگلیسی‌زبان- شامل مجموعه‌ای از مهارت‌ها و تکنیک‌ها بر پایه‌ی احاطه بر روش‌شناسی‌های کمی است؛ یعنی احاطه بر «چه چیزی» و «چگونه».

هدف از این کار، با الگو گرفتن از فیزیک و اقتصاد، این بود که مدیریت علمی‌تر و قابل‌پیش‌بینی‌تر شود. شاید این هدف در ماهیت خودش هدفی قابل ستایش باشد اما پیامد آن این بود که شرکت را تبدیل به یک دستگاه دیوانی کرد که تنها برای اهداف صرفا مالی اداره می‌شدند و انسان‌ها در آن‌ها ابزاری مصرفی به حساب می‌آمدند.

به کارآیی به بهای اثربخشی پرداخته شده است (چیزی که گری همل، استاد دانشگاه، معتقد است هنوز هم تنها وظیفه‌ای است که مدیریت برای انجام آن مجهز شده). فناوری برای سرعت بخشیدن و خودکار کردن کسب‌وکار در حالت معمول مورد استفاده قرار گرفته است و نه برای این که مدل‌های جدید و مثبت را جایگزین آن کرد. همان‌طور که جف ففر، یک استاد دانشگاه دیگر، موکدا در تازه‌ترین کتابش به آن اشاره می‌کند: مدیریت عملکردِ شیفته‌ی مترومعیار انسانیت را به شدت به حاشیه رانده است. این نوع مدیریت در افراطی‌ترین حالت خود کاملا از محتوای اخلاقی تهی شده است.

باید زودتر از این‌ها اتفاق می‌افتاد اما «چرایی» مدیریت-هدف، عقل عملی و ارزش‌های اخلاقی- حالا دیگر در دستور کار قرار گرفته است. این تغییر مدتی است که در شرف وقوع است.

این مسئله  همان مطلب اصلی‌ای است که در گردهمایی جهانی پیتر دراکر که امسال دهمین سالگرد تاسیس‌اش را جشن می‌گیرد در جریان است. افراد کمی فراخوان چارلز هندی را در گردهمایی سال گذشته مبنی بر بازگشت به ارزش‌های مدیریت فراموش خواهند کرد. رشد گروه‌هایی مثل ائتلاف کاپیتالیسم کلیو جنبش کاپیتالیسم آگاهانه و تعداد رو به رشد شرکت‌های دارای نشانB-Corp همگی گواه این آگاهی رو به افزایش در زمینه‌ی کسب‌وکار است که محقق شدن نوید انقلاب دیجیتال به یک سازماندهیِ دوباره و فراگیر نهادی وابسته است که هم‌زمان با بالا بردن ظرفیت فناوری برای منافع اقتصادی و اجتماعی امکان آسیب‌زا بودنش را هم کم می‌کند.در این زمینه می‌توان دست به اقدامات بسیاری زد.

رویکردهای پویاتر، موثرتر و انسان‌مدارتری در زمینه‌ی مدیریت در حال ظهورند که پاسخ بهتری به نیازهای دنیایی پیچیده که به سرعت در حال تغییر است می‌دهند؛ جایی که انگار در آن بیولوژی راهنمای بهتری برای عمل است تا ماشین. روش‌های چابک مدیریت پروژه، تفکر انتقادی  استارت‌آپ ناب مثال‌هایی از این دستند و هدف همه‌اشان این است که نهایت استفاده را از کمک افراد به  سازمان ببرد.

هدف فرابودجه‌بندی رها شدن از مدیریت فرمان و کنترل است که مدیریت را در روال‌های روزمره و دست‌وپاگیر گرفتار می‌کند. شرکت‌ها هم کار خودشان را می‌کنند مثل: حرکت تهورانه‌ی شرکت هایر تحت سرپرستی  ژانگ رومین برای خلق دوباره‌ی خود به عنوان یک شرکت سکویی؛ تغییرات بنیادین شرکت سازنده‌ی تایر میشلین در تولید برای درگیر کردن کارکنان و یا در حوزه‌ی دیگر، زیر بار نرفتن شرکت اونی‌لور برای رد قطع رشد بلندمدت و استراتژی تداوم‌پذیری در مقابل اقدام اشغالگرانه.

تمرکز دوباره روی مشتری که شرکت‌های با آخرین تکنولوژی باعث ایجاد آن شده‌اند به همین شکل نقش مثبتی در این زمینه ایفا کرده‌اند.

وانگهی یکی از نشانگرهای در خور توجه تغییر، مداخله‌های صریح و فزاینده‌ی سرمایه‌گذاران است. مثلا شرکت‌های بیمه برای تغییرات اقلیمی فراخوان داده‌اند. حتی صریح‌تر از این نمونه هشداری است که لری فینک، رئیس هیئت مدیره‌ی شرکت بلک‌راک-بزرگ‌ترین مدیر دارایی دنیا- به رهبران شرکت‌هایی داده است که در آن‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند:

فینک اوایل سال جاری در نامه‌ای خطاب به این شرکت‌ها گفت: «انتظارات عمومی از سازمان شما هیچ‌وقت انقدر زیاد نبوده است. جامعه خواستار این است که شرکت‌ها، هم عمومی و هم خصوصی، در خدمت هدفی اجتماعی باشند. هر شرکت باید برای این که با گذشت زمان ترقی کند نه تنها عملکرد مالی داشته باشد بلکه نشان دهد که چگونه می‌تواند مشارکتی مثبت در اجتماع داشته باشد. سازمان‌ها باید به تمامی ذی‌نفع‌هایشان منفعت برسانند، چه سهام‌داران و کارمندان و چه مشتریان و اجتماعاتی که در آن‌ها عملکرد دارند.»

این نامه با خاستگاهی که دارد تمام معادلات را تغییر می‌دهد. پاندول مدیریت از قبل به آرامی شروع به تغییر جهت از منتهای مالی‌گرایی و فن‌سالاریِ دهه‌های پیشین کرده است؛ نامه‌ی فینک حرکتی آشکار و مصمم در همین سمت‌وسوست.

ما می‌دانیم چالش از کجا آغاز می‌شود. همان‌طور که دیده‌ایم شرکت، نقطه‌ی تقاطع بسیاری از تنش‌های اجتماعی این روزهای ماست. به این مسئله به عنوان آزمایشگاه جامعه برای ثبت و رسم این جریان‌ها نگاه کنید و مدیران را پژوهشگرانی فرض کنید که مجهز به روش‌هایی برای سازگار کردن این جریان‌ها هستند.

مدیران عامل سازمان‌های فعال اجتماعی اغلب از یک «شمال حقیقی» یا قطب‌نمای اخلاقی حرف می‌زنند که آن‌ها را در محیط به شدت سیاسی‌شده و پر از فناوری امروز در مسیر نگه می‌دارد. امروزه، شمال واقعی به انسان اشاره دارد؛ این به معنای اهرم کردن فناوری در خدمت سازمان‌ها و بر اساس جامعه و همکاری است و نه این که خودش هدف باشد.

بهترین سازمان‌ها می‌دانند که فناوری آخرین قدم در راه نوآوری است و نه اولین قدم.

اخیرا مدیر تولید تویوتا به ماهنامه‌ی Fast Company گفت: «انسان‌ها باید به صورت یدی کالا تولید کنند و این فرایند را تا آن‌جا که می‌توانند ساده انجام دهند. بعد وقتی که این فرایند کاملا ساده شد ماشین‌ها می‌توانند زمام امور را به دست بگیرند. اما باید به جای ربات‌های چندکاره و غول‌آسا از تجهیزاتی استفاده کنیم که برای اهداف ساده و منفرد مناسب باشند.» خودکارسازی از نوآوری حاصل می‌شود و نه برعکس.

شگفت این که شاید ویژگی‌های مورد نیاز مدیریت در عصر فناوری کمتر به تخصص مربوط به آن مرتبط است و بیشتر به آگاهی از استفاده‌ی درست از آن مربوط می‌شود. اول از همه «مشارکت مثبت آن در جامعه» این است که سازمان‌های ما را پیرامون یک هدف اصیل متحد کند؛ هدفی که تمام کارکنان برای رسیدن به آن با هم تلاش می‌کنند.

مدیران باید برای انجام این کار به درک وضعیت انسان مثل خواندن جدولِ اعداد و مشخصات فنی وارد باشند. آن‌ها باید بتوانند با استفاده از قوه‌ی تشخیص خودشان از شمال حقیقی برای حرکت در مسیر درست روی موج فناوری سوار شوند.

همان‌طور که پیتر دراکر تعریف بسیار خوبی از آن ارائه داده است: این آزمایشِ تعیین‌کننده‌ی مدیریت به مثابه‌ی «هنر لیبرال» است. اگر بتوانیم این آزمایش را در آزمایشگاه زنده‌ی شرکت انجام دهیم حتما خواهیم توانست آن را به طور کلی در جامعه هم پیاده کنیم.

این مقاله در چهارچوب گردهمایی جهانی پیتر دراکر با درون‌مایه‌ی «مدیریت- بعد انسانی» نوشته شد. این گردهمایی در 29 و 30 نوامبر 2018 در وین برگزار خواهد شد.

منبع مقاله:

Global Focus

مترجم: 

شیدا سالاروند

با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

درباره نویسنده