دی, 1396 مقاله مدیریت

گروهی از کاوشگران انسان را در نظر بگیرید که در جزیره‌ای به نام «ترا[1]» اقامت می‌گزینند. همه‌ی جوان‌ها آموزش‌دیده‌اند تا در جنگل حیوان‌ها را شکار کنند. این امر «توانایی تولید ارزش اقتصادی» گروهیِ اجتماع را افزایش می‌دهد. از آن‌جا که جزیره گیاهان و جانوران بسیاری دارد، به ساکنان آن القا شده که این خانه‌ی جدید را «سرزمین فراوانی» بنامند.

با این‌که آموزش شکارچیان زبده در وهله‌ی اول رفاه اجتماع را افزایش می‌دهد اما این اتفاق همیشه نمی‌افتد.  به‌زودی شکارهای بیش از حد رخ می‌دهد که سود را کاهش می‌دهد و یا حتی باعث انقراض باارزش‌ترین گونه‌هایی می‌شود که اساس اقتصاد و زندگی در ترا هستند.

وقتی به مرحله‌ی شکار بیش‌از‌حد می‌رسیم، آموزش شکارچی‌های زبده دیگر به سرمایه‌ی انسانی چیزی اضافه نمی‌کند.

برای این‌که ایجاد ارزش اقتصادی ادامه‌دار باشد، سرمایه‌ی انسانی باید با شکل‌های دیگر سرمایه دوباره متعادل شود. امنیت و هماهنگی اجتماع سرمایه‌ی اجتماعی است. اشتیاق ما به‌عنوان فرد با دنیای امروز که از لحاظ محیط زیست محدود است هماهنگی ندارد. قبل از این که تعداد انسان ها زیاد شود و فن آوری قدرت پیدا کند، نوادگان نیزه به دست ما با اشتهای سیری ناپذیرشان نسبت به رقیبان‌شان که از خود خویشتن داری بیشتری نشان می‌دهند برای مصرف منابع، «تناسب فردی» بهتری برای بقا و تولید نسل پیدا کردند.

در موارد مربوط به مصرف، خویشتن‌داری به طور طبیعی با ذهن شکارچی-جمع‌کننده‌ای که بازماندگان دنیای مدرن هنوز آن را دارند جور درنمی‌آید[2].

این عدم هماهنگی منجر به مفهوم «تراژدی عوام» شد که گرت هاردینِ[3] بوم‌شناس آن را در سال 1968 باب کرد. هاردین راه ویلیام فورستر لوید[4]، بوم شناس ویکتوریایی قرن نوزدهم را ادامه داد. لوید تمثیلی عبرت آموز درباره‌ی تاثیرات چرای کنترل‌نشده در زمین‌های اشتراکی که در آن زمان به طور عامیانه به آن «عوام» می‌گفتند ارائه کرد.

برای تضمین بقای جمعی نُرم‌های اجتماعی در تمام اجتماعات شکل گرفتند. مثلا کشتن حیوانات جوان یا حامله در بسیاری از اجتماعات شکاری تبدیل به خط قرمز شد.

در جزیره‌ی ترا خیلی زود نیاز به آموزش و سازمان دهی «نگهبانان جنگل» برای مهار شکار بیش از حد «شکارچی های غیرقانونی» شکل گرفت. اگر جامعه‌ای که فرد به آن تعلق دارد نرم هایی را برگزیند که منجر به افزایش «تناسب گروهی» برای بقا شود متوسط شانس بقای فرد بالا می‌رود.

در روزگار کنونی، قانون گذاران و خط مشی گذاران مثل «نگهبانان جنگل» اند و مثلا ممکن است به بازارهای مالی یا بخش‌های مربوط به کسب‌و‌کار نظارت داشته باشند و دایره‌ی اختیارات اشان ملی یا بین المللی باشد. متاسفانه تجربه نشان می‌دهد که آن‌ها در اقتصادی جهانی شده  با سیستم‌های وابسته به هم و پیچیده‌ی غذا، آب و انرژی تاثیر محدودی دارند؛ چیزی که به نوبه ی خودش بر امنیت تاثیر می‌گذارد.

مقاله ای درباره‌ی تحقیق در موسسه‌ی سیستم های پیچیده ی نیواینگلند[5] توضیح می‌دهد که ذرت چگونه در آن واحد هم تبدیل به غذا و زیست سوخت شده و هم تبدیل به موضوعی برای گمانه‌زنی‌های بازار مالی که طبق گفته‌ی محققان باعث شورش‌های غذاییِ بسیاری شده است[6].

نگهبانان سنتی جنگل مثل قانون‌گذاران می‌توانند کارهای زیادی بکنند. آموزش مدیریت مبادرت به تربیت انواع جدیدتری از نگهبان که از لحاظ زیستی آگاه ترند کرده‌است. مشاوران زیستی میان‌رشته‌ای، مهندسان گرین تک[7]، [8]SCR و متخصصانی که گزارش پایداری می‌دهند تنها چند نمونه از آن هستند.

متاسفانه این تنها کافی نیست چرا که دنیای واقعی بسیار پیچیده‌تر از جزیره‌ی خیالی ترای ماست.

برای این‌که ارزش چالش‌های واقعی موجود را بفهمیم باید لایه‌های پیچیده‌ای را که در بخش پایین می‌آید اضافه کنیم:

 

اختلاف فرهنگی

یک اجتماع انسانی دیگر را تصور کنید که پس از کاوشگران به جریزه‌ی ترا می‌رسد و در آن‌جا اقامت می‌گزیند. این اجتماع بعدی شامل کشاورزانی است که سبزی و میوه می‌کارند و حیوانات اهلی پرورش می‌دهند. آن‌ها رهبران اجماع‌ساز را مطابق با روال‌های مرسوم منصوب می‌کنند اما در مقابل، کاوشگران با یک سرکرده‌ی موروثی هدایت می‌شوند.

انتقال نظارت

هر دو اجتماع در طول زمان با هم تعامل کرده‌اند و یاد گرفته‌اند که ارزش قدرت اعمال نظارتی یک دیگر را بدانند. در نتیجه، هر کدام از این اجتماعات بی وقفه در حال تکامل نظارت خود است.

انتقال دیدمان (پارادایم)

یک گروه از شکارچیان ناراضی کمپ کاوشگران را ترک کرده‌اند تا در حاشیه‌ی جنگل، بالای رودخانه دور از زمین اجتماع کشاورزان زندگی کنند. آن‌ها بی هدف دست به شکار می‌زنند و تعدادشان به سرعت افزایش پیدا می‌کند. قصد شرورانه‌ای ندارند؛ آن ها فقط درک نمی‌کنند چرا نمی‌توانند بدون قیدوبند همان‌طور که بزرگ‌ترهایشان شکار می‌کردند شکار کنند.

چطور ممکن است تمام اجتماعات یک همزیستی پررونق در جزیره‌ی ترا-سرزمین مشترکشان- را دنبال کنند؟ برای کمک به این مسئله به نوع جدیدی از رهبر میان فرهنگی نیاز است. این رهبر باید:

  • سناریوهای معقول بحران را پیش‌بینی کند
  • برای نظارت جمعی ائتلاف‌های تاثیرگذار ایجاد کند
  • بطور مشترک بینشی گروهی و قاطع ایجاد کند
  • دانش و نُرم‌های جدید اجتماعی را اشاعه دهد
  • در طول زمان دیدمان هر کدام از سهام‌داران را نسبت به اداره‌ی ترا تغییر دهد

برای مجهز کردن چنین رهبرانی، به نظر می‌رسد تفکر آینده‌گرا مثل سناریوهای انجام شده توسط  شرکت رویال داچ شل[9] و اتخاذ یک «لنز» با پیچیدگی برای درک سیستم ها دو ذهنیت مفید برای توسعه هستند به ویژه در فرهنگ‌هایی که چنین ذهنیت‌هایی در آن‌ها مرسوم نیستند.

هم‌چنین ارزش این را دارد که قابلیت «رفت و برگشت» سریع بین فرهنگ‌های مختلف (چه حرفه‌ای، ملی، فرهنگ دولت، بخش خصوصی و یا ان جی او[10] ها) توسعه پیدا کند. این توانایی برای همکاری و نوآوری حیاتی است. این گونه «برنامه های آموزشی» تکامل پیدا خواهند کرد و عناوین جدید مفیدی ایجاد خواهند شد.

رویکرد آموزشی توسعه‌ی مهارت‌های مورد نیاز و ذهنیت‌های جامع‌تر چالشی حیاتی خواهند بود. تشکیل گروه متنوعی از شرکت‌کنندگان ارشد با ملیت‌های مختلف، سیستم‌ها و بخش‌های سیاسی و ایجاد اکوسیستم حمایت دوجانبه رویکردی بسیار موثر خواهد بود. این شرکت‌کنندگان به منظور توسعه‌ی مهارت‌ها تا سطحی پیشرفته (در حوزه‌هایی مثل ارتباط و مذاکره) باید به مشکلات حقیقی بپردازند. این امر باید شامل شناسایی و به‌خدمت‌گرفتن ائتلافی از سهام‌داران مختلف باشد تا بتوان به این مشکل پرداخت. این مسئله ممکن است مبتنی بر منابع به نظر بیاید. برگزاری دوره‌ای با شرکت کنندگانی که اهل یک کشور هستند، پیش‌زمینه‌ای یکسان دارند و یا با چالش‌های نسلی مشابهی مواجه بوده‌اند به شکل وسوسه کننده‌ای ارزان است اما همان طور که وارن بافت[11] هشدار داه‌است: «قیمت چیزی است که شما آن را می پردازید در حالی که ارزش چیزی است که آن را به دست می آورید.»

پایداری به سازمان‌ها در تمام بخش‌ها نفع می‌رساند. لذا هر سازمانی می‌توانند از سرمایه‌گذاری در توسعه‌ی چنین رهبری ارشدی سود ببرد.

احتمالا راه حلی قطعی برای  چالش‌های پیچیده وجود ندارد بلکه تنها فرایندهایی هستند که به کمک آن‌ها می‌توان دائما راه‌حل‌های جدید کشف کرد. از میان انواع مختلف رهبر که مورد نیاز شرکت‌های چندملیتی است ما به تعداد بیشتری از آن‌ها نیاز داریم تا منبع الهامی برای تعهد به دیالوگ دوطرفه و محترمانه و مذاکرات ادامه دار باشند.

آن قدر وابستگی در دنیای ما وجود دارد که نمی‌توان به بقای فردی یا گروه های متمایز فکر کرد. جمله ی «تناسب گروهی برای بقا» به زودی به «تناسب بشریت برای بقا به مثابه ی یک گروه جدانشدنی و واحد» تغییر معنا خواهد داد. رویکردی که بر فرایند متمرکز است و این جا مطرح شد بینشی مثبت برای نرم جدیدی از نظارت و رهبری مشارکتی است.

هیچ چیز بیشتر از تضمین آینده‌ای پایدار برای نسل‌هایی که از پی ما خواهند آمد در خطر نیست.

 

[1] Terra

[2] See “The evolutionary mismatch hypothesis:

Implications for psychological science”. Current

Directions in Psychological Science. Li, N. P., van

Vugt, M., & Colarelli, S. M. (in press.)

[3] Garrett Hardin

[4] William Forster LIoyd

[5] New England Complex Systems Institute

[6] https://www.wired.com/2011/10/food-price-rises/

[7] Greentech

[8] Social Corporate Responsibility

[9] Royal Dutch Shell

[10] NGO

[11] Warren Buffet

درباره نویسنده