اسفند, 1397 دپارتمان مدیریت, دسته‌بندی نشده, موسسه معنا

مهارت‌های یک مدیر کارآمد- بخش دوم

اهمیت نسبی

ممکن است متوجه شویم که در معنای حقیقی کلمه، مهارت مفهومی در نظر گرفتن هر دو جنبه‌ی فنی و انسانی سازمان را در برمی‌گیرد. با این حال، مفهوم مهارت، به عنوان توانایی تبدیل دانش به عمل، باید فرد را قادر به تشخیص بین سه مهارت اجرای فعالیت‌های فنی (مهارت فنی)، درک و ایجاد انگیزه‌بخشی افراد و گروه‌ها (مهارت انسانی)، و هماهنگ‌سازی و یکپارچه‌سازی همه‌ فعالیت‌ها و منافع سازمان به یک هدف مشترک (مهارت مفهومی) سازد.

در درجه‌ اول، تفکیک مدیریت موثر به سه مهارت اساسی برای اهداف تحلیل مفید است. در عمل، این مهارت‌ها به گونه ای در هم آمیخته‌اند که تعیین مرز بین آنها بسیار دشوار است. با این حال، فقط اینکه مهارت‌ها به هم آمیخته‌اند، به این معنا نیست که نمی‌توانیم از بررسی آنها به صورت جداگانه یا با تغییر تأکید بر آنها بهره‌مند شویم.

در بازی گلف، عمل دست‌ها، مچ‌ها، کمر، شانه‌ها، بازوها و سر همگی به هم مرتبط هستند؛ با این حال، برای بهبود ضربه اغلب می‌بایست جداگانه بر روی یکی از این عناصر کار کرد. همچنین تحت شرایط مختلف بازی، اهمیت نسبی این عناصر متفاوت است. به همین صورت، گرچه هر سه این عوامل در هر سطح مدیریتی اهمیت دارند، مهارت‌های فنی، انسانی و مفهومی مدیر از نظر اهمیت نسبی در سطوح مختلف مسئولیت متفاوت هستند.

در سطوح پایین‌تر، مهارت فنی دلیل بسیاری از پیشرفت‌های بزرگ صنعت مدرن است. این مهارت برای عملکرد بهینه ضروری است. با این حال، مهارت فنی در سطوح پایین‌تر مدیریت، بیشترین اهمیت را دارد. همانطور که مدیر بیشتر و بیشتر از عملیات فیزیکی به پیش می‌رود، نیاز به مهارت فنی، کمتر اهمیت پیدا می‌کند به شرطی که مدیر دارای زیردستان ماهری باشد و بتواند به آنها در حل مسائل خودشان کمک کند. در نهایت، مهارت فنی ممکن است تقریبا وجود نداشته باشد و مدیر هنوز قادر به عملکرد بهینه باشد. این در شرایطی است که مهارت‌های انسانی و مفهومی او بسیار پیشرفته باشد.

در هر سطح

مهارت انسانی، یعنی توانایی کار با دیگران، برای مدیریت موثر در هر سطحی ضروری است. یک مطالعه‌ی پژوهشی اخیر نشان داده است که مهارت انسانی در سطح سرپرست بسیار مهم است و اشاره می‌کند که عملکرد اصلی سرپرست به عنوان مدیر، دستیابی به همکاری افراد در گروه کاری است. تحقیق دیگری بر یافته‌های قبلی صحه گذاشته و آن را به گروه مدیریت میانی ​​گسترش می‌دهد و اضافه می‌کند که مدیر در وهله‌ی اول باید به تسهیل ارتباطات در سازمان توجه کند.

مطالعه‌ دیگری که در درجه‌ی اول به مدیریت ارشد مربوط می‌شود، نیاز به خودآگاهی و حساسیت نسبت به روابط انسانی را از طریق مدیران اجرایی در آن سطح برجسته می‌کند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که مهارت انسانی در هر سطح از اهمیت زیادی برخوردار است، اما به تفاوت در شدت آن توجه کنید.

در سطح کلان

مهارت مفهومی، همانطور که در بخش‌های قبلی نشان داده شده است، به طور فزاینده‌ای در مسئولیت‌های اجرایی که اثرات آن به حداکثر می‌رسد و به راحتی قابل مشاهده است، مهم‌تر می‌شود. در واقع، یافته‌های تحقیق اخیر نشان می‌دهد که در سطح بالای مدیریت، مهارت مفهومی، به مهم‌ترین توانایی تبدیل می‌شود.

سپس، مشخص می‌شود که در سطوح پایین مسئولیت اجرایی، نیاز اصلی به مهارت‌های فنی و انسانی است. در سطوح بالاتر، مهارت فنی اهمیت نسبتا کمتری می‌یابد در حالی که نیاز به مهارت مفهومی به سرعت افزایش می‌یابد. در سطح کلان سازمان، مهارت مفهومی، مهم‌ترین مهارت برای مدیریت موفق است. یک مدیر ارشد ممکن است فاقد مهارت‌های فنی یا انسانی بوده اما همچنان موثر باشد در صورتی که زیردستانی داشته باشد که توانایی‌های قوی در این زمینه داشته باشند. اما اگر مهارت مفهومی وی ضعیف باشد، موفقیت کل سازمان یحتمل به خطر می‌افتد.

نتیجه‌گیری

هدف این مقاله آن است که نشان دهد مدیریت موثر به سه مهارت اساسی شخصی بستگی دارد که مهارت فنی، انسانی و مفهومی نامیده می‌شوند. مدیر به این موارد نیاز دارد: (الف) مهارت فنی کافی برای انجام جنبه‌های فنی شغلی خاص که مسئول آن است؛ (ب) مهارت انسانی کافی برای کار با دیگران تا عضو موثر گروه باشد و قادر به ایجاد تلاش جمعی در تیمی باشد که آن را رهبری می‌کند؛ (ج) مهارت مفهومی کافی برای شناخت روابط متقابل میان عوامل مختلفی که در هر شرایط وجود دارند، و که باعث می‌شوند مدیر اقدامات لازم را برای به‌حداکثر رساندن بهره‌وری و سود برای کل سازمان انجام دهد.

تفسیر بازنگرانه

وقتی این مقاله برای اولین بار 20 سال پیش منتشر شد، علاقه زیادی به شناسایی مجموعه‌ای از ویژگی‌های ایده‌آل شخصیتی وجود داشت که می‌توانست استعداد بالقوه‌ مدیر را تشخیص دهد. جستجو برای این صفات به شدت با این امید دنبال می‌شد که انتخاب و آموزش مدیران بتواند با قابلیت اطمینان بیشتری انجام شود. این مقاله بیش از توجه به ویژگی‌های شخصیتی ذاتی، تلاشی برای تمرکز توجه بر مهارت‌های عملکردی قابل‌نمایش است.

این مقاله در عین توصیف سه نوع مهارت اجرایی (فنی، انسانی و مفهومی)، تلاش می‌کند تا اهمیت مهارت مفهومی را به عنوان قابلیت مدیریتی ارزشمند و منحصربه‌فرد برجسته کند قبل از اینکه مفهوم استراتژی شرکت به خوبی تعریف شده و یا شناخته شود. هنوز هم می‌توان به توانایی مدیریتی از منظر این سه مهارت اساسی قابل‌مشاهده فکر کنیم. همچنین، مشخص است که اهمیت نسبی این مهارت‌ها با سطح مسئولیت مدیر در سازمان تغییر می‌کند.

دوره‌های مرتبط:

شرکت در همایش رایگان MBA 

این رویکرد سه مهارتی تأکید می‌کند که مدیران لزوماً خوب زاده نمی‌شوند؛ آنها ممکن است پیشرفت کنند. این رویکرد در تلاش برای ارائه‌ روشی مفیدتر در بررسی فرایندهای اجرایی، از نیاز برای تعریف خصوصیات و ویژگی‌هایی خاص عبور می‌کند. این رویکرد با کمک به شناسایی مهارت‌های مورد نیاز در سطوح مختلف مسئولیت، در انتخاب، آموزش و ارتقاء مدیران مفید است.

ترجمه:

موسسه معنا

با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

درباره نویسنده