بهمن, 1397 دپارتمان آموزش‌های کوتاه مدت, مقاله آموزش, موسسه معنا

نظریه‌های اصلی و مدل‌های یادگیری- بخش چهارم

برخلاف رویکرد پیاژه نسبت به تفکر افراد در نسخه‌ی ساخت‌گراییش، برخی روان‌شناسان و مربیان به صراحت بر روابط و تعاملات بین فراگیر و دیگر افرادی که مطلع‌تر یا باتجربه‌تر هستند، تمرکز کرده‌اند. این چارچوب اغلب ساخت‌گرایی اجتماعی یا نظریه‌ی اجتماعی فرهنگی نامیده می‌شود.

این دیدگاه اول بار از طرف روان‌شناس امریکایی، جروم برونر مطرح شد که براین باور بود تا زمانی که راهنمایی و منابع مناسب به دانش‌آموزان داده شود، آن‌ها معمولا می‌توانند بیشتر از آنچه که به‌طور سنتی انتظار می‌رفت، یاد بگیرند. او چنین حمایتی را داربست آموزشی نامید- به معنای چارچوب موقت همانند چارچوب‌هایی که برای ساختن ساختمان‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد و اجازه می‌دهد ساختار بسیار قوی‌تری داخل آن ساخته شود.

برونر در توضیحی که به طور وسیع نقل شده است (و گاهی اوقات مورد بحث قرار گرفته است)، چنین نوشته بود: «ما [مربیان ساخت‌گرا] با این فرضیه شروع می‌کنیم که هر موضوعی را می‌توان به طور موثری و به شکل فکری ساده‌ای به هر کودکی در هر مرحله از رشد آموزش داد.». دلیل چنین ادعای جسورانه‌ای، اعتقاد برونر به داربست – اعتقاد او به اهمیت ارائه راهنمایی به روش درست و در زمان مناسب- بود. وقتی داربست فراهم شود، به نظر می‌رسد دانش‌آموزان صلاحیت بیشتری دارند و «هوشمندتر» هستند و بیشتر یاد می‌گیرند.

ایده‌های مشابهی به‌طور مستقل توسط روان‌شناس روسی، لو ویگوتسکی (1978) پیشنهاد شد و نوشته‌ی او بر نحوه‌ی تاثیرپذیری تفکر کودک یا نوآموز از روابط با دیگر افراد توانا، آگاه و یا متخصص از فراگیر متمرکز بود. ویگوتسکی این پیشنهاد معقول را مطرح کرد که وقتی یک کودک (یا نوآموز) مهارت جدیدی را یاد می‌گیرد یا مسئله‌ی جدیدی را حل می‌کند، اگر با یک متخصص همراه شود یا به او کمک کند، نسبت به اجرای تنها می‌تواند عملکرد بهتری داشته باشد- هرچند هنوز به خوبی متخصص نیست.

به عنوان مثال، کسی که خیلی کم شطرنج بازی کرده است، احتمالا در صورتی که شطرنج‌باز حرفه‌ای به او کمک کند، نسبت به زمانی که به تنهایی با حریف رقابت کند، در برابر حریف رقابت بهتری خواهد داشت. ویگوتسکی تفاوت بین عملکرد انفرادی و عملکرد کمک شده را منطقه‌ی تقریبی رشد (یا به طور کوتاه ZPD)- به طور مفهومی یعنی مکان یا منطقه‌‌ی تغییر فوری- نامید. از دیدگاه ساخت‌گرای اجتماعی، یادگیری مانند عملکرد کمک شده است.

. در طول یادگیری، دانش یا مهارت در ابتدا «در» مددکار متخصص پیدا می‌شود. اگر فرد متخصص مهارت و انگیزه‌ی کمک داشته باشد، آن گاه متخصص تجربه‌هایی را ترتیب می‌دهد که نوآموز را قادر به تمرین مهارت‌های حیاتی و یا ایجاد دانش جدید می‌کند. از این نظر، فرد متخصص کمی شبیه مربی یک ورزشکار است- که کمک کرده و راه‌های تمرین پیشنهاد می‌دهد، اما خود هرگز کار ورزشی واقعی را انجام نمی‌دهد.

به تدریج، با ارائه‌ی تجربیات مداوم که با مهارت‌های نوظهور فراگیر نوآموز همسان شده است، مربی متخصص نوآموز یا شاگرد را قادر می‌کند تا مهارت‌ها یا دانشی را که در اصل تنها نزد متخصص است، مناسب سازی کند (یا از آن خود کند).

در هر دو نسخه‌ی روان‌شناختی و اجتماعیِ یادگیری ساخت‌گرا، به نوآموز واقعا به اندازه‌ای که مجاز به یادگیری است، آموزش داده نمی‌شود. اما در مقایسه با ساخت‌گرایی روان‌شناختی، ساخت‌گرایی اجتماعی، مسئولیت مستقیم متخصص را برای امکان‌پذیر ساختن یادگیری برجسته می‌کند. این فرد متخصص نه تنها باید دانش و مهارت داشته باشد، بلکه همچنین باید بداند که چگونه تجربیات را ترتیب دهد تا کسب دانش و مهارت را برای فراگیران آسان‌تر و امن‌تر کند.

البته این الزامات بسیار شبیه الزامات تدریس در کلاس به نظر می‌رسد. متخصص (یعنی معلم) علاوه بر دانستن آنچه که باید آموخته شود، باید محتوا را نیز به قسمت‌های قابل‌مدیریت سازماندهی کند، قسمت‌ها را در توالی معقولی ارائه دهد، شیوه‌ی مناسب و موفقی فراهم آورد، در انتها دوباره قسمت‌ها را گردهم آورد و به نحوی همه‌ی تجربه را به دانش و مهارت‌های معنادار برای فراگیر مرتبط کند. البته، هیچ کس نگفته که تدریس آسان است!

نقش معلم در ساخت‌گرایی روان‌شناختی و اجتماعی

همانطور که برخی از توضیحات فوق نشان می‌دهد، ساخت‌گرایی روان‌شناختی و اجتماعی تفاوت‌هایی دارد که راه‌های مختلفی را به معلمان جهت آموزش موثرتر نشان می‌دهد. تفاوت‌های نظری به طور خاص به سه ایده مربوط است: رابطه‌ی یادگیری و رشد بلندمدت، نقش یا معنای تعمیم‌ها و انتزاع‌ها در طول رشد و مکانیسمی که رشد با آن اتفاق می‌افتد.

منبع مقاله:

lumenlearning

ترجمه:

موسسه معنا

با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

درباره نویسنده