دی, ۱۳۹۷ بدون نظر دپارتمان آموزش‌های کوتاه مدت, مقاله آموزش, موسسه معنا

نظریه‌های اصلی و مدل‌های یادگیری-بخش سوم

ساخت‌گرایی: تغییر در نحوه‌ی تفکر دانش‌آموزان

مدل‌های رفتارگرایی یادگیری ممکن است در درک و تاثیرگذاری بر آنچه دانش‌آموزان انجام می‌دهند، مفید باشد اما معلمان معمولا می‌خواهند بدانند که دانش‌آموزان به چه فکر می‌کنند و چگونه می‌توانند آنچه را که دانش‌آموزان بدان فکر می‌کنند، غنی سازند. برای این هدف تدریس، ساخت‌‌گرایی بهترین کمک را می‌کند که دیدگاهی در مورد یادگیری است و بر اینکه دانش‌آموزان چطور به‌طور فعال از تجربیات دانش خلق می‌کنند، تمرکز می‌کند.

مدل‌های ساخت‌گراي يادگيري از این نظر که فراگیرنده چقدر به‌طور مستقل دانش می‌سازد، در مقايسه با اینکه چقدر از افرادي كه ممكن است بيش از يك متخصص باشند و به تلاش‌هاي فراگيرنده كمك می‌كنند، نشانه می‌گیرند با هم تفاوت دارند.

این موارد برای راحتی ساخت‌گرایی روان‌شناختی و ساخت‌گرایی اجتماعی (یا گاهی اوقات نظریه‌ی اجتماعی فرهنگی) نامیده می‌شوند. همانطور که در بخش بعد توضیح داده می‌شود، هر دو مورد بر تفکر افراد تمرکز می‌کنند نه رفتار آنها اما آنها به طور مشخصی پیامدهای متفاوتی برای تدریس دارند.

ساخت‌گرایی روان‌شناختی: محقق مستقل

ایده‌ی اصلی ساخت‌گرایی روان‌شناختی این است که فرد با سازماندهی ذهنی و بازسازماندهی اطلاعات یا تجربیات جدید یاد می‌گیرد. این سازماندهی تا حدی با ارتباط تجارب جدید به دانش پیشین که در حال حاضر معنادار و درک شده است، اتفاق می‌افتد. در این شکل کلی، ساخت‌گرایی فردی گاهی اوقات به فیلسوف معروف آموزشی اوایل قرن بیستم، جان دیویی مربوط است.

اگرچه خود دوی در اکثر نوشته‌هایش از اصطلاح ساخت‌گرایی استفاده نکرد، اما دیدگاه او به نوعی به ساخت‌گرایی مربوط بود و او به تفصیل مفاهیم آن را برای آموزگاران شرح داد. مثلا او استدلال کرد که اگر دانش‌آموزان در حقیقت با ساخت دانش خود یاد بگیرند، آن‌گاه معلمان باید برنامه درسی را با توجه به دانش قبلی و علایق دانش‌آموزان کاملا مطابقت دهند.

او همچنین استدلال کرد که برنامه درسی تنها زمانی می‌تواند توجیه شود که کاملا به فعالیت‌ها و مسئولیت‌هایی که احتمالا دانش‌آموزان بعد از خروج از مدرسه خواهند داشت، مربوط باشد. ایده‌های دوی ممکن است امروزه از نظر بسیاری از مربیان منطقی به نظر برسد، اما این ایده‌ها در ابتدای قرن بیستم واقعا مبتکرانه و پیشرو بودند.

یکی دیگر از نمونه‌های جدید ساخت‌گرایی روان‌شناختی، نظریه‌ی شناختی ژان پیاژه است است. پیاژه یادگیری را به عنوان تعامل بین دو فعالیت ذهنی توصیف کرد و آن را جذب و تطبیق نامید. جذب تفسیر اطلاعات جدید از لحاظ مفاهیم، ​​اطلاعات یا ایده‌های پیشین است. به عنوان مثال، یک کودک پیش دبستانی که اینک مفهوم پرنده را درک کرده است، در ابتدا ممکن است هر شیء در حال پرواز را با این اصطلاح نام‌گذاری کند حتی پروانه‌ها یا پشه‌ها را.

بنابراین، جذب کمی شبیه ایده‌ی تعمیم در شرطی‌سازی عامل یا ایده‌ی انتقال است که در ابتدای این فصل شرح داده شد. با این حال، از منظر پیاژه، آنچه به محیط جدید منتقل می‌شود، صرفا یک رفتار نیست («عامل» اسکینر در شرطی‌سازی عامل)، بلکه درک ذهنی برای یک شی یا تجربه است.

جذب مشترکاً با تطبیق عمل می‌کند که تجدید یا اصلاح مفاهیم پیشین از نظر اطلاعات و تجربه‌ی جدید است. برای مثال، کودک پیش دبستانی که در ابتدا مفهوم پرنده را تعمیم می‌دهد تا هر شیء در حال پرواز را در آن بگنجاند، در نهایت در این مفهوم تجدیدنظر می‌کند تا تنها انواع خاصی از اشیاء پرنده، مانند سینه‌سرخ و گنجشک را شامل شود و نه انواع دیگر مثل پشه یا هواپیما.

از نظر پیاژه، جذب و تطبیق با هم کار می‌کنند تا تفکر کودک را غنی کرده و آنچه را که پیاژه تعادل شناختی می‌نامد، ایجاد کنند. تعادل شناختی توازن بین تکیه به اطلاعات قبلی و پذیرش نسبت به اطلاعات جدید است. در هر زمانی، تعادل شناختی شامل مجموعه‌ی رو به رشدی از نمایه‌های ذهنی برای اشیا و تجربیات است. پیاژه هر نمایه ذهنی را یک طرح نامید (همه طرح‌ها با هم- به صورت جمع- طرحواره نامیده می‌شد).

طرح صرفاً یک مفهوم نبود، بلکه ترکیبی از واژگان، اقدامات و تجربه مربوط به این مفهوم بود. به عنوان مثال، طرح یک کودک برای پرنده نه تنها شامل دانش کلامی مرتبط (مانند دانستن نحوه‌ی تعریف کلمه «پرنده») است، بلکه تجارب کودک از پرندگان، تصاویر پرندگان و گفتگوهای مربوط به پرندگان را شامل می شود. همانطور که جذب و تطبیق در مورد پرندگان و دیگر اشیاء پرنده در طول زمان با هم کار می‌کنند، کودک نه تنها تجدید نظر کرده و به واژگان خود اضافه می‌کند (مثل دستیابی به یک کلمه جدید، «پروانه»)، بلکه تجربیات و اقدامات جدید مرتبط را نیز افزوده و به یاد می‌آورد.

کودک از این تجدیدنظرها و افزونه‌های جمعی به تدریج کل طرحواره را درباره‌ی پرندگان، پروانه‌ها و دیگر اشیاء پرنده می‌سازد. در شرایط روزمره (اما همچنین نه چندان دقیق)، پیاژه ممکن است بگوید که «کودک بیشتر در مورد پرندگان آموخته است.»

شکل زیر روابط میان نسخه‌ی پیاژه از یادگیری ساخت‌گرایی روان‌شناختی را نشان می‌دهد. توجه داشته باشید که مدل یادگیری در شکل بیشتر «فردی» است، به این معنا که چیز زیادی در مورد نحوه‌ی کمک دیگر افراد درگیر با فراگیرنده در جذب یا تطبیق اطلاعات نمی‌گوید.

به نظر می‌رسد والدین و معلمان در حاشیه باقی مانده و مسئولیت قابل توجه چندانی برای کمک به فراگیران برای ایجاد دانش ندارند. با این حال، تصویر پیاژه‌ای، نقشی را برای افراد موثر دیگر مشخص می‌کند: با این همه، فرد دیگری باید واژه‌ی مورد نیاز برای گفتن و مقایسه‌ی پرنده‌ها با هواپیما و پروانه‌ها را به زبان بیاورد یا مدل سازی کند!

پیاژه اهمیت دیگر افراد موثر را در نوشته‌ها و نظریه‌پردازی‌هایش تصدیق کرده و فرایند حمایت یا کمک را انتقال اجتماعی نامید. اما او بر این جنبه از ساخت‌گرایی تأکید نکرد. پیاژه بیشتر به آنچه خود کودکان و جوانان می‌توانند دریابند، علاقه‌مند بود تا اینکه معلمان و والدین چطور می‌توانند به فهم جوانان کمک کنند.

تا حدودی به همین دلیل، نظریه او اغلب کمتر به یادگیری و بیشتر به رشد یا تغییر طولانی مدت در فرد مربوط است که حاصل از تجارب متعددی است که ممکن است عمدا برنامه‌ریزی نشده باشد. به همین دلیل، ایده‌های پیاژه اغلب از نظر مربیان به ویژه برای تفکر در مورد آمادگی دانش‌آموزان برای یادگیری مفید است و یکی دیگر از موضوعات آموزشی پایدار است که در ابتدای این فصل مورد بحث قرار گرفته است. بنابراین، برای بحث درباره‌ی رشد و اهمیت آن برای تدریس بعدا با جزئیات بیشتری به پیاژه باز خواهیم گشت.

منبع مقاله:

ibe

ترجمه:

موسسه معنا

با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

درباره نویسنده

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.